|
نه اينكه از رنجي كه برده ايم و مي بريم بگويم،بلكه براي آنكه خطي از خود به يادگار بگذارم،مي گويم: قشنگ نازنين من كه تو باشي ديگر از هيچ نگاه هراساني،هراس ندارم ديگر از اين همه هيچ،مكدر نمي شوم و دل دل قشنگ دوست داشتن را سرمشق دل ها مي كنم. «؟» مي گفت:در عشق عمر به كوتاهي پلك است. مي گفت:بعد از تو ديگر دلم سرخ نمي تپد و نگاهم بيقرار كسي نيست، ديگر نيلوفري شده ام خاموش-همچون شقايق گرمسيري،سر به آسمان آتش دارم. مگر نه؟ «؟» «سوگند» به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بي كرانه را جدي نگرفتم حتي عشق را. «ح.پ» ولحظه ها با تو آغاز مي شوند در زير آفتاب به جز چشم هاي روشن تو و تكرار اشتياق دستان من هيچ چيز تازه نيست. «عبدالله كوثري» در حسرت كدامين لحظه تمام زيبايي هاي بودنت را از ياد برم نميدانم تمام دل خوشي هاي حضورت در تنگ ناي دل تنگي هايم خشكيد و همه انتظارم بي هيچ اميدي بر گوشه دلم محو شد گاه مي انديشم كاش هم نشين لحظه هاي بي قراري ام كسي جز تو نبود. «؟» تو رفتي و پس از تو آفتاب گردان ها سرگردان شدند! «يدالله گودرزي»
دلم شکست..... + نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08 13:33 توسط کانابان |
سلام سلام توجه کنید بی زحمت به این وب برید:البته کسایی که به عمران علاقه دارند http://contract-omran.blogfa.com
راستی دوستمون سبزه و داس وبش عوض شده رفته تو پرشین بلاگ. + نوشته شده در جمعه 1388/09/06 19:16 توسط کانابان |
يك سبد عاطفه دارم همه ارزاني تو همه اش پيشكش جلوه ي روحاني تو غزل عاطفه لب وا كن و درياب مرا من كه محتاجم به غزلخوانيه تو تحفه اي يافت نكردم كه فداي تو كنم يك سبد عاطفه دارم همه ارزاني تو. «؟» من از ابتداي آشنايي،شدم جادوي چشمانت،تو يادت نيست!آنجا اولش بود!همان جايي كه با هم دست داديم،همان لحظه سپردم هستيم را،به شهر بي قرار دست هايت. «؟» مارا پرسي كه چوني؟ بين كه چونم! خرابم عاشقم مست جنونم،ز هجرت از جهاني زير بارم،تو گويي من جهاني را ستونم! «؟» پرسيد :كدام راه نزديك تر است؟ گفتم:به كجا؟ گفت:به خلوت دوست گفتم كه :مگر فاصله اي مي بيني بين دل و آنكس كه دلم منزل اوست؟! «؟» + نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28 13:12 توسط کانابان |
روز جهانی کورش بزرگ رو به همه ی ایرانیان تبریک می گم. ۷ آبان رو هیچ وقت فراموش نکنید. + نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06 22:45 توسط کانابان |
از مخالفت نهراس چرا كه بال ها در جهت باد به پرواز در مي آيند. اگه دوتا بودي مي ذاشتمت رو چشمام ،حالا كه يدونه اي ميذارمت رو قلبم. اگر بدانم پشت پلكم خانه ي توست من بخوابم تا قيامت چون دلم ديوانه توست. اگه كسي رو دوست داري براش نه ستاره باش نه آفتاب چون هر دوشون زودگذرن،پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي. + نوشته شده در شنبه 1388/08/02 21:33 توسط کانابان |
سلام امیدوارم همیشه سبز باشید راستش از این دیر به دیر آپ می کنم شرمنده.و از اینکه بهتون سر نمی زنم. این رو دلیل بر بی معرفتی نذارین.بخدا از وقتی دانشگاه می رم وقت هیچی ندارم. قول می دم بهتون سر بزن نظر بذارم براتون. امیدوارم از دستم نالاحت نباشید. دوستون دارم رفقای سبز. موفق باشین. + نوشته شده در جمعه 1388/08/01 11:27 توسط کانابان |
كيست آن رونده كه با منش، دوستي هاي فراوان است! كيست كه از خردمندان به اندرز و انتقاد بنشيند؟ كيست آن ستاره ي همه سوي؟ كيست آن بزرگ بالا دلي كه جز به رهايي انسان، به خويشتن هم نمي انديشد.
يسنا هات۵۱ + نوشته شده در یکشنبه 1388/07/19 9:37 توسط کانابان |
اي سراپايت سبز دستهايت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لبهاي عاشق من بسپار باد مارا با خود خواهد برد. فروغ فرخزاد و لحظه ها با تو آغاز مي شوند در زير آفتاب به جز چشم هاي روشن تو و تكرار اشتياق دستان من هيچ چيز تازه نيست. عبدالله كوثري كاش مي گفتي چيست، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري ست؟! فريدون مشيري اندکی بغل می خواهم ترجیحا عاشقانه! «؟» + نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14 22:35 توسط کانابان |
استوانه ی کورش به بدبختیه مردم پایان بخشیدیم...*
چه روده درازه این کورش صغیر! سه زرع سخنرانی کرده و توقع داره همه ی اونا رو روی این لوح گلی بنویسم اونم با خط میخی! د امون بده سردار! اگه زرت و زرت با اون شلاق بزنی رو گرده م این کتیبه تا صد ساله دیگه هم حاضر نمی شه! می دونم که اول صبی شاه شاهان برای بازدید این کتیبه میان! دلت قرص باشه! شب نشده کارم تموم میشه! اما یه سئوال دارم: شما غیر از این بنده ی بدبخت کسی رو پیدا نکردین که بیانیه ی آزادی آدمیزاد و براتون کنده کاری کنه؟ *جمله ای از کتیبه ی کورش نه چندان کبیر! به اعتقادعده یی اولین بیانیه ی آزادی حقوق بشر در جهان!؟ ازتون می خوام این شعر رو نقد کنین. ازتون می خوام اگه از کتاباش می گیرین از این به بعد تحریم کنین کتاباش رو. این آدم جزو ما ایرونی ها نیست.
این اسم کتابیه که این شه رو توش نوشته: این جا ایران است و من تو را دوست می دارم.
سیاه باد نام هر کس که به تمدن خویش توهین می کند
تازه تو کتاب: سلام خانمک رنگین کمان که بدتره.به تمدن و تاریخ باستانمون توهین کرده! ازتون می خوام تحریمش کنین. به همه بگین چه جور آدمیه و نذارین دیگه مردم کتاباش رو بگیرن. خواهش می کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07 18:37 توسط کانابان |
اي سراپايت سبز دستهايت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لبهاي عاشق من بسپار باد مارا با خود خواهد برد. فروغ فرخزاد و لحظه ها با تو آغاز مي شوند در زير آفتاب به جز چشم هاي روشن تو و تكرار اشتياق دستان من هيچ چيز تازه نيست. عبدالله كوثري كاش مي گفتي چيست، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري ست؟! فريدون مشيري دلتنگم اندكي بغل مي خواهم ترجيحا عاشقانه! «؟» + نوشته شده در شنبه 1388/07/04 21:37 توسط کانابان |
|